__ ما شاهدیم . ما شاهدیم برهستی . و این یعنی در هر سطح شعوری
که هستی را به نظاره بنشینیم ، شهادت ما معادل همان مشاهده است .
پس انچه مشاهده کرده ایم را شهادت خواهیم داد . این یک اصل است که
شاهد قسم یاد میکند که چیزی نگوید جز انچه خود به نظاره نشسته است .
با این حساب باید دید از چه منظری جهان هستی را به نظاره نشسته ایم .
__ در این نگرش تنها پیش شرط ورود و آشنایی با هوشمندی الهی چیزی
نبود جز شاهد بودن . اینکه قضاوت و تعریفی از پیش تعیین شده نداشته
باشی . این به تو امکان میدهد که دور از تعریف ها و اعتبار های قبلی چیزی
را ببینی بدون اینکه اعتبار دهی های ذهنت در آن دخیل شود و در آن دخل و
تصرف کند . هرچه از دخل و تصرف های ذهن مصون تر باشی ، انچه به شاهدی
نشسته ای به حقیقت نزدیک تر است .
حال مگر خود تصویرها و اعتبار های ذهنی ما از کجا آمده است ؟ ما در طول همین زندگی قدم به قدم انها را جمع کرده ایم . همه یا حسرت های ذهنی
ما شده اند یا آموزه های ما برای کسب منافعی یا اعتقاد ها و باور هایی که
آینده ی ما را تحت الشعاع قرار بدهند و یا . . . در هر صورت قالبی هستند که
با خود داریم و امروز ذهن ما سعی میکند با آن قالب همه چیز را بسنجد . به
سادگی میتوان تعبیری از در گذشته یا آینده بودن و دور شدن از حال را در
توصیفات بالا دید . همیشه به ما گفته شده است که اگاهی در حال است .
درست است ؟ آیا کسی که اسیر اعتبار های غلط ذهنی در قضاوت هایش
است میتواند واقعه را در حال به نظاره بنشیند؟
هرچه شاهد بیشتر به پشت این داشته ها بخزد ، از حال دور و دورتر شده است و با اعتبار های ذهنی اش که از گذشته و اینده میگویند همراه گشته
است . با هر قدم دورتر شدن از حال از بستر اگاهی دورتر شده است . این
یعنی چه ؟ ما در بستر اگاهی غرقیم . لحظه ای از آگاهی عظیم جدا نیستیم .
ولی در یک وقوعی درکی از این عظمت برای ما گشوده میشود . وقتی درک
را در همان سطحی که باید مشاهده شود به نظاره بنشینیم ، به حقیقت
نزدیکترین است . اما هرچه از پشت اعتبار ها و قالب ها و داشته های خود
به مشاهده مینشینیم ، اسیر گذشته ها و اعتبار ها و آینده ها و ترس ها و
حسرت ها شده ایم و از حقیقت دور و دورتر . پس به ازای فاصله ای که
میگیرم ، به جای ارتباط با اصل مطلب و اصل آگاهی ، با تصویری روبرو میشوم
که شدیدا تحت تاثیر اعتبار های ذهنیست . ...
حال مگر خود تصویرها و اعتبار های ذهنی ما از کجا آمده است ؟ ما در طول
همین زندگی قدم به قدم انها را جمع کرده ایم . همه یا حسرت های ذهنی
ما شده اند یا آموزه های ما برای کسب منافعی یا اعتقاد ها و باور هایی که
آینده ی ما را تحت الشعاع قرار بدهند و یا . . . در هر صورت قالبی هستند
که با خود داریم و امروز ذهن ما سعی میکند با آن قالب همه چیز را بسنجد .
به سادگی میتوان تعبیری از در گذشته یا آینده بودن و دور شدن از حال را در
توصیفات بالا دید . همیشه به ما گفته شده است که اگاهی در حال است .
درست است ؟ آیا کسی که اسیر اعتبار های غلط ذهنی در قضاوت هایش
است میتواند واقعه را در حال به نظاره بنشیند؟
هرچه شاهد بیشتر به پشت این داشته ها بخزد ، از حال دور و دورتر شده
است و با اعتبار های ذهنی اش که از گذشته و اینده میگویند همراه گشته
است . با هر قدم دورتر شدن از حال از بستر اگاهی دورتر شده است . این
یعنی چه ؟ ما در بستر اگاهی غرقیم . لحظه ای از آگاهی عظیم جدا نیستیم .
ولی در یک وقوعی درکی از این عظمت برای ما گشوده میشود . وقتی درک را
در همان سطحی که باید مشاهده شود به نظاره بنشینیم ، به حقیقت
نزدیکترین است . اما هرچه از پشت اعتبار ها و قالب ها و داشته های خود
به مشاهده مینشینیم ، اسیر گذشته ها و اعتبار ها و آینده ها و ترس ها و
حسرت ها شده ایم و از حقیقت دور و دورتر . پس به ازای فاصله ای که میگیرم ،
به جای ارتباط با اصل مطلب و اصل آگاهی ، با تصویری روبرو میشوم که شدیدا
تحت تاثیر اعتبار های ذهنیست . ...