سفرنامه
یادآوری :
دستانت را باز کن . باز باز . دنیا را با این دستها چقدر می توانی نگه داری ؟
کور نوشت :
اینجا صد بار هم که در بگشایند کسی نمیبیند . همه منتظرند دیوار بگشایی .
بهانه :
گاهی یادمان می رود ما را بهانه ای داده اند که ببرند . نه بهانه ای که نق بزنیم .
ریسمان :
خیلی چیزهاست که وقتی بدستشان می آوری ، دیگر آنها از آن تو نیستند .
تویی که در دست آنهایی .
بدون شرح :
وقتی بی حساب و کتاب کوهی خزعبلات به خوردش دهند جایی برای دو کلمه
حرف حساب باقی نمی ماند .
. . .