میهمانی الهی
داشته هایت برای خودت . آن را که به اشتراک گذاشته ای بگو . شنیده هایت
برای خودت . حتی ، حتی دیده هایت هم برای خودت . که چه ؟ به چه کار
می آید ؟ از دل این شنیده ها و دیده ها چه به بار نشسته است ؟ چه چیز
جاری میشود .؟ اثر . از اثر بگو . اثر کجاست . و ادمی آمده است که اثری به
جا بگذارد . با من از اثر بگو . و اثر خود زبان است و بیان . و اثر خود به کلام
می آید . و دیگر نیاز به هیچ تقلایی نیست .و تو خود ، اثری . و هر انچه تویی
اثر توست و نه آنچه کلام توست و نه انچه زبان توست . پس تا چه میدانی و
از کجا و تا چه حد ؟ هستی را چه سود که چشم انتظار یک نگه محبت آمیز
توست . هستی را چه سود که در انتظار یک بله ی جانانه نشسته است .
داشته هایت برای خودت . بگو چه به اشتراک گذاشته ای . با من از داشته ها
نگو . این سفره ایست و بر سر سفره نشستن بنای به اشتراک گذاشتن است .
و هر کس هر انچه دارد بر سر سفره ی دل میگذارد تا همگان بهره مند شوند
و ما قانون سفره را سال های سال است که به فراموشی سپرده ایم . سفره
از داشته ها نمیگوید . سفره از برابری میگوید . سفره از اشتراک میگوید .
سفره سخنی از بالا و پایین ندارد . سفره قانونی دارد که هرکس هرچه دارد
را چه کم و چه زیاد بگذارد وسط . و وقتی گذاشت دیگر دل به داده ها نبندد .
چشمش ندود . لقمه ها را نشمارد . و قانون سفره بلعیدن داشته های هم
نبود . قانون سفره به اشتراک گذاشتن ها بود . و وعده داد که هرجا چنین
شود برکت من جاریست . نور می بارد . عشق می بارد . و من میزبان خواهم
بود . و من جاری خواهم کرد و من به بار خواهم اورد و من به بار خواهم نشاند .
و قانون سفره قانون برابری بود . یادت هست ؟ و من دچار کدامین تضادم که
در این سفره ی بی پایان دل بسته ام به داشته ای یا شنیده ای یا تجربه ای
یا درکی یا ... ؟ و من کجای این سفره ، خود را بالا میبینم که کفران نعمتم
سر به ثریا میبرد . کجای این سفره نشسته ام که حتی کلامی برای اشتراک
ندارم ؟ کجا ؟ کجا ؟ و من ؟ تنها من ؟ اسیر این من ها و بودن ها . این من .
این من ...
لحظه هایی پیش روست که گویی این سفره ی همیشه پهن و این نعمت
همیشه جاری را به گوش خلق فریاد میزنند . . . شاید در گوش من هم
فرو رود . دعا کنید . . .