تشنه


جوینده یابنده است . و اگریافتنی نیست باید دید که چرا اسیر نجستن شده ایم . 

جستجو به تقلا کردن نیست . همانکس که دندان دهد نان دهد . امکان نداره 

آگاهی رو از کسی دریغ کنه . انقدر بی دریغ و بی حساب روزی جاری میشه . 

اینجا جستن و یافتن به مستعد شدنه . هرچی مستعد تر بهره مند تر . آب کم جو 

تشنگی آور بدست . تا که جوشد آبت از بالا و پست . 

مشکل اینه ما تشنه نمیشیم بعضا . ما معمولا تقلا میکنیم برای چیزی که مستعدش 

نشدیم . طلبکاریم برای چیزی که هنوز مستعدش نیستیم . و این ترفند عجیبیه . 

دچار حسرت میشیم از نداشتن ها ولی خودمون رو مستعد نمیکنیم . دست و 

پا میزنیم برای بدست آوردن . ولی وقتی استعدادش درونت شکوفا بشه همه ی 

هستی موظف به پاسخگویی به استعدادته . و عجیبه این مفهوم . جوینده یابنده 

است . جوینده عین یابنده است . جوینده لحظه ای از یابنده جدا نیست . به محض 

جوینده شدن پیدا کرده . 

حالا باید کجا جستجو کرد ؟ محل جستجو کجاست ؟ جستجو گر باید کجا رو 

بگرده ؟ درون من محل جستجوست . درون منه که از عظمت ، وصف ناپذیره . 

و من وقتی درونم رو مستعد عشق میکنم با گشتن در پی عشق ، وقتی 

درونم رو در پی اون حقیقت میگردم ، وجودم مستعد تجلی اون عشق میشه . 

این اشتیاق منه . وقتی اشتیاق از ذره ذره ی وجودم جاری میشه ، اونوقت 

هستی داره نظاره میکنه . داره نگاه میکنه بعد همه ی اجزای عالم هستی 

عاشق این مشتاق میشن . عاشق اینی میشن که شوق داره . . . 

اصن این خود جوابه . جواب میجوشه از درونش ...



شاهد و اعتبار های ذهنی -1-


__ ما شاهدیم . ما شاهدیم برهستی . و این یعنی در هر سطح شعوری 

که هستی را به نظاره بنشینیم ، شهادت ما معادل همان مشاهده است . 

پس انچه مشاهده کرده ایم را شهادت خواهیم داد . این یک اصل است که 

شاهد قسم یاد میکند که چیزی نگوید جز انچه خود به نظاره نشسته است . 

با این حساب باید دید از چه منظری جهان هستی را به نظاره نشسته ایم . 

__ در این نگرش تنها پیش شرط ورود و آشنایی با هوشمندی الهی چیزی 

نبود جز شاهد بودن . اینکه قضاوت و تعریفی از پیش تعیین شده نداشته 

باشی . این به تو امکان میدهد که دور از تعریف ها و اعتبار های قبلی چیزی 

را ببینی بدون اینکه اعتبار دهی های ذهنت در آن دخیل شود و در آن دخل و 

تصرف کند . هرچه از دخل و تصرف های ذهن مصون تر باشی ، انچه به شاهدی

نشسته ای به حقیقت نزدیک تر است . 

حال مگر خود تصویرها و اعتبار های ذهنی ما از کجا آمده است ؟ ما در طول 

همین زندگی قدم به قدم انها را جمع کرده ایم . همه یا حسرت های ذهنی 

ما شده اند یا آموزه های ما برای کسب منافعی یا اعتقاد ها و باور هایی که 

آینده ی ما را تحت الشعاع قرار بدهند و یا . . . در هر صورت قالبی هستند که 

با خود داریم و امروز ذهن ما سعی میکند با آن قالب همه چیز را بسنجد . به 

سادگی میتوان تعبیری از در گذشته یا آینده بودن و دور شدن از حال را در 

توصیفات بالا دید . همیشه به ما گفته شده است که اگاهی در حال است . 

درست است ؟ آیا کسی که اسیر اعتبار های غلط ذهنی در قضاوت هایش 

است میتواند واقعه را در حال به نظاره بنشیند؟ 

هرچه شاهد بیشتر به پشت این داشته ها بخزد ، از حال دور و دورتر شده 

است و با اعتبار های ذهنی اش که از گذشته و اینده میگویند همراه گشته 

است . با هر قدم دورتر شدن از حال از بستر اگاهی دورتر شده است . این 

یعنی چه ؟ ما در بستر اگاهی غرقیم . لحظه ای از آگاهی عظیم جدا نیستیم . 

ولی در یک وقوعی درکی از این عظمت برای ما گشوده میشود . وقتی درک 

را در همان سطحی که باید مشاهده شود به نظاره بنشینیم ، به حقیقت 

نزدیکترین است . اما هرچه از پشت اعتبار ها و قالب ها و داشته های خود 

به مشاهده مینشینیم ، اسیر گذشته ها و اعتبار ها و آینده ها و ترس ها و 

حسرت ها شده ایم و از حقیقت دور و دورتر . پس به ازای فاصله ای که 

میگیرم ، به جای ارتباط با اصل مطلب و اصل آگاهی ، با تصویری روبرو میشوم 

که شدیدا تحت تاثیر اعتبار های ذهنیست . ...

حال مگر خود تصویرها و اعتبار های ذهنی ما از کجا آمده است ؟ ما در طول 

همین زندگی قدم به قدم انها را جمع کرده ایم . همه یا حسرت های ذهنی 

ما شده اند یا آموزه های ما برای کسب منافعی یا اعتقاد ها و باور هایی که 

آینده ی ما را تحت الشعاع قرار بدهند و یا . . . در هر صورت قالبی هستند 

که با خود داریم و امروز ذهن ما سعی میکند با آن قالب همه چیز را بسنجد . 

به سادگی میتوان تعبیری از در گذشته یا آینده بودن و دور شدن از حال را در 

توصیفات بالا دید . همیشه به ما گفته شده است که اگاهی در حال است . 

درست است ؟ آیا کسی که اسیر اعتبار های غلط ذهنی در قضاوت هایش 

است میتواند واقعه را در حال به نظاره بنشیند؟ 

هرچه شاهد بیشتر به پشت این داشته ها بخزد ، از حال دور و دورتر شده 

است و با اعتبار های ذهنی اش که از گذشته و اینده میگویند همراه گشته 

است . با هر قدم دورتر شدن از حال از بستر اگاهی دورتر شده است . این 

یعنی چه ؟ ما در بستر اگاهی غرقیم . لحظه ای از آگاهی عظیم جدا نیستیم . 

ولی در یک وقوعی درکی از این عظمت برای ما گشوده میشود . وقتی درک را 

در همان سطحی که باید مشاهده شود به نظاره بنشینیم ، به حقیقت 

نزدیکترین است . اما هرچه از پشت اعتبار ها و قالب ها و داشته های خود 

به مشاهده مینشینیم ، اسیر گذشته ها و اعتبار ها و آینده ها و ترس ها و 

حسرت ها شده ایم و از حقیقت دور و دورتر . پس به ازای فاصله ای که میگیرم ، 

به جای ارتباط با اصل مطلب و اصل آگاهی ، با تصویری روبرو میشوم که شدیدا 

تحت تاثیر اعتبار های ذهنیست . ...


نقش من

نقش من چیست ؟ چه نقش میزنم بر پهنه ی عظیم خلقت ؟ چه نقشی را 

برگزیده ام . هر کس باید خود نقش خود را دریابد . در غیر اینصورت همواره 

سرگردان خواهد ماند . چه نقش خواهم زد . چه به تصویر خواهم کشید . 

نقشی که به عنوان اثر بر بوم هستی رسم میکنم چیست ؟ نقاش عالم 

طرح عظیمی را پی ریخت . حال من جای خود را در کجای این تصویر عظیم 

میجویم ؟ هر کس باید جای خود را پیدا کند . تکلیف خود را در جای صحیح 

خود و با شناخت نقش صحیح خود خواهد یافت . هر کس باید ابتدای امر 

جای خود را بشناسد . و برای شناخت جای خود باید که به خود شناخت 

پیدا کند که اگر به خود شناخت نداشته باشد ، از حال خود غافل است و 

غافل از حال خود را چه به ادراک حال و موقعیت و نسبت با دیگران ... پس 

چگونه جای صحیح خود را درخواهد یافت و انکه جای صحیح خود را درنیابد 

چگونه اثری در خور خواهد داشت و چگونه درک از وحدت خواهد کرد در دل 

پیکری چنین عظیم . . . و انکه درک از وحدت نکند چگونه درک از رب خود دارد ؟ 

من عرف نفسه فقد عرف ربه . 

و در این بین نقش من چیست . چه به تصویر میکشم به ازای این نقش . 

شناخت نقش خود زمینه ساز تعیین نقشیست که بر بوم حیات به تصویر 

میکشیم و این تصویر همانست که به شاهدی نشسته ایم و اثر ما عین 

مشاهده ی ماست . اینجا شاهد عین اثر است و اثر عین مشاهده . پس 

هرچه به شاهدی نشسته ای همانی و همان اثر توست و همان نقش تو 

وتعیین کننده ی منظری که از آن به هستی مینگری پس شناختی که از 

هستی و از خود و نفس خود داری و لذا تعیین کننده ینوع ارتباط تو با رب 

توست . . . 

حال باید دریابم نقش خود را که در این چرخه ی گیتی نقشیست برای من ...