عاشقانه
عطر حضورت که بر مشام زندگی میرسد ، لحظه هایم مست میشوند .
چشم هایم را میبندم و غرق میشوم . غرق در حضور .
و تو دستگیر همیشه ، در آغوش میکشیم ، نجاتم میدهی از خویش .
گویی دلم عجیب هوایی شده است امروز .
گویی عجیب عاشق شده ام .
گویی تمام شده ام در صدای قدم هایت .
و تو می آیی
تو می آیی که قدم هایت چه شیرینند .
و بر کنار درب نیاز به انتظار تو بودن چه طعم دل انگیزی دارد .
آسمان با همه ی وسعتش میخندد .
و من به این می اندیشم : که چقدر دلم هوای سفر کرده .
سفر به کوچه های تنگ محبت
که جز در آغوش گرم دوست راهی نیست
به راستی آیا جز در آغوش تو نیز وجود دارد ؟
جایی که من تمام میشود .
این روزها عجیب عاشق شده ام .
و من حضور دائمت را میخواهم و تمام من را . . .
پ . ن : از بس تاخیر کردم مشمول این بند بلاگفا شدم که پستای
قدیمی رو خودکار تاییدی میکنه . لذا خیلی الان خودمم خجالت زده
میباشم . حالا دیگه تذکرات دوستان که به جای خود .
. . .