نقش من
برگزیده ام . هر کس باید خود نقش خود را دریابد . در غیر اینصورت همواره
سرگردان خواهد ماند . چه نقش خواهم زد . چه به تصویر خواهم کشید .
نقشی که به عنوان اثر بر بوم هستی رسم میکنم چیست ؟ نقاش عالم
طرح عظیمی را پی ریخت . حال من جای خود را در کجای این تصویر عظیم
میجویم ؟ هر کس باید جای خود را پیدا کند . تکلیف خود را در جای صحیح
خود و با شناخت نقش صحیح خود خواهد یافت . هر کس باید ابتدای امر
جای خود را بشناسد . و برای شناخت جای خود باید که به خود شناخت
پیدا کند که اگر به خود شناخت نداشته باشد ، از حال خود غافل است و
غافل از حال خود را چه به ادراک حال و موقعیت و نسبت با دیگران ... پس
چگونه جای صحیح خود را درخواهد یافت و انکه جای صحیح خود را درنیابد
چگونه اثری در خور خواهد داشت و چگونه درک از وحدت خواهد کرد در دل
پیکری چنین عظیم . . . و انکه درک از وحدت نکند چگونه درک از رب خود دارد ؟
من عرف نفسه فقد عرف ربه .و در این بین نقش من چیست . چه به تصویر میکشم به ازای این نقش .
شناخت نقش خود زمینه ساز تعیین نقشیست که بر بوم حیات به تصویر
میکشیم و این تصویر همانست که به شاهدی نشسته ایم و اثر ما عین
مشاهده ی ماست . اینجا شاهد عین اثر است و اثر عین مشاهده . پس
هرچه به شاهدی نشسته ای همانی و همان اثر توست و همان نقش تو
وتعیین کننده ی منظری که از آن به هستی مینگری پس شناختی که از
هستی و از خود و نفس خود داری و لذا تعیین کننده ینوع ارتباط تو با رب
توست . . .
حال باید دریابم نقش خود را که در این چرخه ی گیتی نقشیست برای من ...