و ما پیوند دهندگانیم . 
تا چه پیوند دهیم .
و در هر عقدی پیوندیست بین چیزی با چیزی . 
لیکن مشاهده کن که چه پیوند میزنیم .
و از دل هر پیوند زایشیست . و آن زایش ، خود بی وقفه زایشی نو در بر دارد .

و گاهی آنچه پیوند داده ایم ، گویی خود به مسیر خود برود ، چنان از ما دور 

میشود که هرچه از پی آن میدویم که دستی بر سر و رویش کشیم ، تنها به 

نفس نفس می افتیم و . . . چیزی دستمان را نمیگیرد. 

پس در همین ابتدا باید به عقدها توجهی بیشتر کرد و به پیوند هایی که 

میدهیم . و اینک سلام . سلام پیوندیست و حال نگاه . نگاه پیوندیست و 

بودن . بودن پیوندیست و در پس هر کدام عقدی و عهدی در حد اجزای عهد 

و عقد !! . و ما چه بد عهد و بد عقد و بد پیمانیم و چه عهد شکن و چه 

بی مبالات . که چه پیوند ها پدید آورده ایم . 

نماز عهدیست و در هر عهدی پیوندی نهفته . و دوستی عهدیست و در هر 

عهدی پیوندی نهفته . 

و وای از آن روز که زمان و مکان به شهادت برخیزند و ما عهد شکنان تاریخ 

باشیم که صحنه ها تکرار پذیرند . چه بسیار عهد ها که بسته شد . و چه 

بسیار عهد ها که شکسته شد . و ما آیا حاضریم ؟ 

حاضر!! چه کلام عجیبی . 
و هر سحر  ، عقدی بود و عهدی . تا چه چیزی را به چه چیزی عقد کرده 

باشیم . تا چه پیوندی بر قرار کرده باشیم .