گویی خیال تو با من همیشگیست . 
امشب ولی برای تو پرپر نمیزنم . 
اینبار محو تو ام . مات بودنت . 
اینبار مات و محو شده کل بودنم . 

من مانده ام ولی نه من از من خبر دهد ، 
نی بودنم ز بودن من می دهد خبر 
تنها تویی که واژه و عطر و تنفسی 
تنها تویی که با تو نه من مانده نه اثر 

گویی نه شعر نه گفتن نه عطر دوست 
نه نه . نه هیچ کدام از کلام ها 
حتی مرا نمانده دلیلی به شعر نو
حتی نمانده حکم وجوب سلام ها 

باید زبان گرفت زبانی که لال نیست 
باید ز نو نوشت به خطی که تازه تر 
باید دوباره گفت تمام نگفته ها 
حالا دوباره از سر خط ، باز هم ز سر 

امشب ولی برای تو پر پر نمیزنم .
امشب نه من منم که بمانم به التهاب 
اینبار مات و محو توام ای نگفتنی 
اینبار غرق آب شدم بعد صد سراب 

. . .

انتهای خرداد 92