حال شاهد
ما شاهدیم . ما شاهدیم به آنچه در هستی رخ میدهد . و هر کدام از منظری
به نظاره نشسته ایم . یادت هست ؟ روزی را که باید به شهادت بر خیزی به
یاد داری ؟ آن روز که از تو بخواهند شهادت دهی . و هر کسی آن چیزی را
شهادت خواهد داد که مشاهده کرده است و تو چه مشاهده کرده ای که
شهادت دهی . و آیا شاهد می تواند که آنچه ندیده است بیان کند ؟ اگر شاهد
شهادت دروغ دهد که مشاهده گری خود را زیر سوال برده . پسشاهد شهادت
خواهد داد و چیزی نخواهد بود جز آنچه مشاهده کرده . پس آیا میتوان بگوییم
که شاهد همان چیزیست که مشاهده کرده است ؟ یا کیفیت شاهد با همان
چیزی تعریف میشود که مشاهده میکند ؟ پس چه را به نظاره نشسته ای
از منظره های هستی تا بدانی که چه هستی و در چه حالی که حال وصف
عجیبیست . حال را چگونه دریافتن نیز . لیکن چگونه با حال بودن و چگونه
از حال گفتن و چگونه حال را شناختن . از حال خود با خبری؟ حالت چطور
است ؟ و از حال گفتن ها و شنیدن ها . لیکن ما از حال خود بی خبریم .
چرا که حال خود را به نظاره ننشسته ایم. برای همینست که شهادت
دهنده ی خوبی از حال خود نیستیم . چرا که روزی خواهند پرسید چه
آورده ای . و نه اینکه چه بوده ای . و چیزی نخواهیم بود جز آنچه شهادت
خواهیم داد و آنکه از حال خود بی خبر است چه را در حال خود به نظاره
نشسته است ؟ پس چه گم کرده حالیم و از حال خود بی خبر . و آنکه از
حال خود بی خبر است بار خود را چگونه به دوش کشد چه رسد به باری
از دیگران . و من چه شهادت میدهم . پس شهید همان راهم . و هر کس
شهدی خواهد نوشید به همان شیرینی و حلاوت که خود ساخته است و
خود پرداخته است .
در کدامین نقطه به ناظری نشسته ایم . تمرین مشاهده میکنیم . اما دردیدوا نشده است . تمرین مشاهده میکنیم اما گرهی نگشوده ایم . تمرین
مشاهده میکنیم اما . . .
بر کدامین منظر به مشاهده نشسته ام که از هستی چیزی داشته باشمبرای شهادت دادن . روزی که بگویند هرکس آن چیزیست که شاهد ان بوده
من چه هست م؟ نفرت ؟ کینه ؟ دورویی ؟ نفاق ؟ حسرت ؟ حسرت ؟
بغض ؟ حسرت ؟