نغمه
نغمه :
هان . صداییست . مرا میخواند
رو به سویی که نمیدانم کیست ! و نمیدانم چیست !
نغمه ای نرم و لطیف
و تن خیس تبسم که به آغوش لبی آغشته است
.
ناگهان هیچ نبود !!!
ناگهان هیچ صدایی ز بن هیچ تنابنده ای از دور نگاهی که مرا هست نبود
دلم از ترس فرو ریخت
زمان لحظه ای از بودن با همهمه ها دست بشست
و در این بین صداییست که با هر تپش ساده ی قلب
نرم و آهسته و گیرا
نغمه ی تازه ای از ثانیه ها میخواند
نغمه ای نرم و لطیف . . .
خواهش :
در امتداد بستر رودخانه ای پر شور ، تکه سنگی بد قواره و بد شکل ، خود
را به سمت جریان میکشاند . لطفی نما و کمک کن . در آبش بینداز .
. . .