عاشقی کردن
عاشقی کردن :
صبح هنگام عبور از تزویر
بادبادک به افق دوخت نگاه
و عجب دامنه ی یکتایی
و چه تصویر دل انگیزی بود
دل کودک لرزید
( آی برگرد بیا ، به دلم پشت مکن ، من به تو دل بستم )
بادبادک چشم هایش به افق
و تنش حصر طناب
و دلش میخندید
که چه تعبیر عجیبی است در این وادی وهم
عاشقی کردن و عاشق بودن
و چه بسیار هزاران و هزار
که در این حصر نشستند ملول . . .
بادبادک چشم هایش به افق
و دلش با دلدار
و تنش حصر طنابی به دل کودک بود .
ناگهان باد وزید . . .
لالایی :
لالایی کودک خوابیده آرام
در آغوش شب بی انتهایی
سرت را بر دل احساس بگذار
که قلبی میتپد بر / رد پایی ↓
به جا مانده به روی خاک خسته
کجایی تو ؟ کجایی تو ؟ کجایی ؟
و کودک خواب میبیند چه آرام
در آغوش شب بی انتهایی
پ . ن : چندین سال پیش ، حوالی ساعت ۶ عصر روز سیزدهم
فروردین ماه بود که چشم به دنیای خاکی باز کردم و حالا با سرعت
عجیبی یک سال دیگر هم . . .
تولد تولد تولدم مبارک . هورا .
از همه ی دوستای عزیزی که یادشون بود و بعدم کلی زحمت کشیدن
و منو مورد لطف بی اندازشون قرار دادن و به اشکال مختلف تبریک گفتن
یه دنیا ممنون . کاش بتونم یه کوچولوشو جبران کنم .
. . .