امداد های غیبی
دل نوشت :
رفتی ، پریدی و ، دل من را پرانده ای
اما تنم میان قفس جای مانده است
دل عاشق رهایی از بند گشته لیک
یک گام را دویده دگر پای مانده است
پر میکشی به اوج و من از دور با نگاه
پرواز بی بهانه ی تو گشته حسرتم
وقتی تو بال میزنی و دور می شوی
باور پذیر تر شده ام توی غربتم .
( حسن شیرعلی ۲۹/۱۲/۸۷ )
کوتاه نوشت :
دندانها زرد ، چشم ها قرمز ، دستها زخمی ، لب ها خون آلود ، تمام
زیبایی را یکجا داری !!!!!!!!!!!!!
خواهش نامه :
لطفا کنج دلت یه جا هم به من بده . چیز زیادی نمی خوام . همون دو خوابه
باشه و مبله کفایتمو می کنه . برای غذا و سرویس نظافت هم باهات هماهنگ
می کنم . حله ؟ بنویسم ؟
پ . ن : بالاخره اون اتفاق نامیمون به هر زور و ضربی که بود رخ داد . والا ما
از هفته پیش خیالمون جمع بود که دیگه امکان نداره استقلال رنگ قهرمانی
رو هم ببینه . بعد هی دلمون بشکن می شد و قند توش آب می شد که دیگه
بعد بازی آخر چه بکنیم و اینا . ولی خب قضیه ی همون ابر و باد و مه و خورشید
و فلک و بلکم ذوب آهن و نشانه های غیبی و امداد های ماورایی و غیره شد
که . . . بماند . بعد اینکه ما هم کلی الان هی ماچمون کردن بعد بهمون شیرینی
دادن که چقدر تلخ بود و هی از گلو پایین نمی رفت . مخصوصا اون چهارمیش که
روش پرتقال داشت . البته اگه کسی فکر کرد من طی یه حرکت انسان دوستانه
و ورزشی می خوام این قهرمانی رو به استقال تبریک بگم کور خونده . عمرا از این
خبرا نیست . ولی خب بعضی وقتا تو زندگی شرایطی پیش میاد که آدم باید برای
جلوگیری از ضایع شدن سوت بزنه . سکه است دیگه . یه بار این روش میاد . یه بار
اون روش . ولی انصافا هرچی شد ما که تهش تو جدول دو رقمی نشدیم . اوهوم .
. . .