به یک نگاه می بری
به یک نگاه میبری
به بند میکشانیم ، رها تر از رها مرا
به خویش میرسانیم ، جدا تر از جدا مرا
به یک اشاره میدوم ، به یک نگاه میبری
به سوی دستهای تو ، تو هوش از سر مرا
تو غرق میکنی مرا ، در این خروش بی حساب
و دستگیر میشوی ، خودِ شکسته ی مرا
گسست عاشقانه ام ، به عشق یک نگاه توست
و وصل تکه پاره ها . . . تو بند میزنی مرا
که این دل شکسته ام ، به جز تو اش پناه نیست
به جز تو کس نظر نکرد ، دل شکسته ی مرا
پ . ن : کاش ها و اگر هایت را اگر قاب بگیری برای خودش گالری بزرگی
میشود . خوب هم مشتری خواهی داشت .
پ . ن : زیباترین قصه ها را از تو آموختم . تویی که خود خالق افسانه های
ناب کودکی ام بودی و دستگیر قدم های لرزانم .
. . .
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 10:50 توسط دیار یار