تو هست میشوی مرا
تو هست میشوی مرا ، شکست میشوی مرا
به یک نگاه پر شرر ، گسست میشوی مرا
تو خنده میشوی مرا ، رمنده میشوی مرا
و گاه گاه زیر لب ، گزنده میشوی مرا
تو راه میبری مرا ، به آه میبری مرا
به این طرف ، به آن طرف ، پناه میبری مرا
تو دست میشوی مرا ، چه مست میشوی مرا
به گوشه ی لبت عجب ، الست میشوی مرا
خراب میشوم ز تو ، خراب میکنی مرا
دوباره طرح میزنی ، بر آب میکنی مرا
کوتاه نوشت :
تو آفتاب را در دستهایت گرفته ای . راستش را بگو . جنس دستهایت از چیست ؟
. . .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 20:45 توسط دیار یار