X
تبلیغات
این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند

جوینده یابنده است . و اگریافتنی نیست باید دید که چرا اسیر نجستن شده ایم . 

جستجو به تقلا کردن نیست . همانکس که دندان دهد نان دهد . امکان نداره 

آگاهی رو از کسی دریغ کنه . انقدر بی دریغ و بی حساب روزی جاری میشه . 

اینجا جستن و یافتن به مستعد شدنه . هرچی مستعد تر بهره مند تر . آب کم جو 

تشنگی آور بدست . تا که جوشد آبت از بالا و پست . 

مشکل اینه ما تشنه نمیشیم بعضا . ما معمولا تقلا میکنیم برای چیزی که مستعدش 

نشدیم . طلبکاریم برای چیزی که هنوز مستعدش نیستیم . و این ترفند عجیبیه . 

دچار حسرت میشیم از نداشتن ها ولی خودمون رو مستعد نمیکنیم . دست و 

پا میزنیم برای بدست آوردن . ولی وقتی استعدادش درونت شکوفا بشه همه ی 

هستی موظف به پاسخگویی به استعدادته . و عجیبه این مفهوم . جوینده یابنده 

است . جوینده عین یابنده است . جوینده لحظه ای از یابنده جدا نیست . به محض 

جوینده شدن پیدا کرده . 

حالا باید کجا جستجو کرد ؟ محل جستجو کجاست ؟ جستجو گر باید کجا رو 

بگرده ؟ درون من محل جستجوست . درون منه که از عظمت ، وصف ناپذیره . 

و من وقتی درونم رو مستعد عشق میکنم با گشتن در پی عشق ، وقتی 

درونم رو در پی اون حقیقت میگردم ، وجودم مستعد تجلی اون عشق میشه . 

این اشتیاق منه . وقتی اشتیاق از ذره ذره ی وجودم جاری میشه ، اونوقت 

هستی داره نظاره میکنه . داره نگاه میکنه بعد همه ی اجزای عالم هستی 

عاشق این مشتاق میشن . عاشق اینی میشن که شوق داره . . . 

اصن این خود جوابه . جواب میجوشه از درونش ...



+ نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ساعت 16:22 توسط : دیار یار |


__ ما شاهدیم . ما شاهدیم برهستی . و این یعنی در هر سطح شعوری 

که هستی را به نظاره بنشینیم ، شهادت ما معادل همان مشاهده است . 

پس انچه مشاهده کرده ایم را شهادت خواهیم داد . این یک اصل است که 

شاهد قسم یاد میکند که چیزی نگوید جز انچه خود به نظاره نشسته است . 

با این حساب باید دید از چه منظری جهان هستی را به نظاره نشسته ایم . 

__ در این نگرش تنها پیش شرط ورود و آشنایی با هوشمندی الهی چیزی 

نبود جز شاهد بودن . اینکه قضاوت و تعریفی از پیش تعیین شده نداشته 

باشی . این به تو امکان میدهد که دور از تعریف ها و اعتبار های قبلی چیزی 

را ببینی بدون اینکه اعتبار دهی های ذهنت در آن دخیل شود و در آن دخل و 

تصرف کند . هرچه از دخل و تصرف های ذهن مصون تر باشی ، انچه به شاهدی

نشسته ای به حقیقت نزدیک تر است . 

حال مگر خود تصویرها و اعتبار های ذهنی ما از کجا آمده است ؟ ما در طول 

همین زندگی قدم به قدم انها را جمع کرده ایم . همه یا حسرت های ذهنی 

ما شده اند یا آموزه های ما برای کسب منافعی یا اعتقاد ها و باور هایی که 

آینده ی ما را تحت الشعاع قرار بدهند و یا . . . در هر صورت قالبی هستند که 

با خود داریم و امروز ذهن ما سعی میکند با آن قالب همه چیز را بسنجد . به 

سادگی میتوان تعبیری از در گذشته یا آینده بودن و دور شدن از حال را در 

توصیفات بالا دید . همیشه به ما گفته شده است که اگاهی در حال است . 

درست است ؟ آیا کسی که اسیر اعتبار های غلط ذهنی در قضاوت هایش 

است میتواند واقعه را در حال به نظاره بنشیند؟ 

هرچه شاهد بیشتر به پشت این داشته ها بخزد ، از حال دور و دورتر شده 

است و با اعتبار های ذهنی اش که از گذشته و اینده میگویند همراه گشته 

است . با هر قدم دورتر شدن از حال از بستر اگاهی دورتر شده است . این 

یعنی چه ؟ ما در بستر اگاهی غرقیم . لحظه ای از آگاهی عظیم جدا نیستیم . 

ولی در یک وقوعی درکی از این عظمت برای ما گشوده میشود . وقتی درک 

را در همان سطحی که باید مشاهده شود به نظاره بنشینیم ، به حقیقت 

نزدیکترین است . اما هرچه از پشت اعتبار ها و قالب ها و داشته های خود 

به مشاهده مینشینیم ، اسیر گذشته ها و اعتبار ها و آینده ها و ترس ها و 

حسرت ها شده ایم و از حقیقت دور و دورتر . پس به ازای فاصله ای که 

میگیرم ، به جای ارتباط با اصل مطلب و اصل آگاهی ، با تصویری روبرو میشوم 

که شدیدا تحت تاثیر اعتبار های ذهنیست . ...

حال مگر خود تصویرها و اعتبار های ذهنی ما از کجا آمده است ؟ ما در طول 

همین زندگی قدم به قدم انها را جمع کرده ایم . همه یا حسرت های ذهنی 

ما شده اند یا آموزه های ما برای کسب منافعی یا اعتقاد ها و باور هایی که 

آینده ی ما را تحت الشعاع قرار بدهند و یا . . . در هر صورت قالبی هستند 

که با خود داریم و امروز ذهن ما سعی میکند با آن قالب همه چیز را بسنجد . 

به سادگی میتوان تعبیری از در گذشته یا آینده بودن و دور شدن از حال را در 

توصیفات بالا دید . همیشه به ما گفته شده است که اگاهی در حال است . 

درست است ؟ آیا کسی که اسیر اعتبار های غلط ذهنی در قضاوت هایش 

است میتواند واقعه را در حال به نظاره بنشیند؟ 

هرچه شاهد بیشتر به پشت این داشته ها بخزد ، از حال دور و دورتر شده 

است و با اعتبار های ذهنی اش که از گذشته و اینده میگویند همراه گشته 

است . با هر قدم دورتر شدن از حال از بستر اگاهی دورتر شده است . این 

یعنی چه ؟ ما در بستر اگاهی غرقیم . لحظه ای از آگاهی عظیم جدا نیستیم . 

ولی در یک وقوعی درکی از این عظمت برای ما گشوده میشود . وقتی درک را 

در همان سطحی که باید مشاهده شود به نظاره بنشینیم ، به حقیقت 

نزدیکترین است . اما هرچه از پشت اعتبار ها و قالب ها و داشته های خود 

به مشاهده مینشینیم ، اسیر گذشته ها و اعتبار ها و آینده ها و ترس ها و 

حسرت ها شده ایم و از حقیقت دور و دورتر . پس به ازای فاصله ای که میگیرم ، 

به جای ارتباط با اصل مطلب و اصل آگاهی ، با تصویری روبرو میشوم که شدیدا 

تحت تاثیر اعتبار های ذهنیست . ...


+ نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ساعت 11:41 توسط : دیار یار |

نقش من چیست ؟ چه نقش میزنم بر پهنه ی عظیم خلقت ؟ چه نقشی را 

برگزیده ام . هر کس باید خود نقش خود را دریابد . در غیر اینصورت همواره 

سرگردان خواهد ماند . چه نقش خواهم زد . چه به تصویر خواهم کشید . 

نقشی که به عنوان اثر بر بوم هستی رسم میکنم چیست ؟ نقاش عالم 

طرح عظیمی را پی ریخت . حال من جای خود را در کجای این تصویر عظیم 

میجویم ؟ هر کس باید جای خود را پیدا کند . تکلیف خود را در جای صحیح 

خود و با شناخت نقش صحیح خود خواهد یافت . هر کس باید ابتدای امر 

جای خود را بشناسد . و برای شناخت جای خود باید که به خود شناخت 

پیدا کند که اگر به خود شناخت نداشته باشد ، از حال خود غافل است و 

غافل از حال خود را چه به ادراک حال و موقعیت و نسبت با دیگران ... پس 

چگونه جای صحیح خود را درخواهد یافت و انکه جای صحیح خود را درنیابد 

چگونه اثری در خور خواهد داشت و چگونه درک از وحدت خواهد کرد در دل 

پیکری چنین عظیم . . . و انکه درک از وحدت نکند چگونه درک از رب خود دارد ؟ 

من عرف نفسه فقد عرف ربه . 

و در این بین نقش من چیست . چه به تصویر میکشم به ازای این نقش . 

شناخت نقش خود زمینه ساز تعیین نقشیست که بر بوم حیات به تصویر 

میکشیم و این تصویر همانست که به شاهدی نشسته ایم و اثر ما عین 

مشاهده ی ماست . اینجا شاهد عین اثر است و اثر عین مشاهده . پس 

هرچه به شاهدی نشسته ای همانی و همان اثر توست و همان نقش تو 

وتعیین کننده ی منظری که از آن به هستی مینگری پس شناختی که از 

هستی و از خود و نفس خود داری و لذا تعیین کننده ینوع ارتباط تو با رب 

توست . . . 

حال باید دریابم نقش خود را که در این چرخه ی گیتی نقشیست برای من ...

+ نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم شهریور 1392 ساعت 9:14 توسط : دیار یار |


در این دنیای وارونه ما برای پرواز به بال هایمان دل میبندیم . یادت هست ؟ 

اوج پرواز هر پرنده ای تا کجاست ؟ بال ها ابزاری هستند که قرار است اصول 

را به ما بیاموزند . ولی گاهی بال ها هم ما را به اسارت میکشد . چه کنیم 

که تضاد ما را بران داشت تا با جاذبه بجنگیم . برای بیشتر پریدن الزاما به بال 

های قوی تر نیاز نیست . اینجا کدام بال قوی و ضعیف ؟ در یک جایی عبور از 

مقاومت توانی میخواهد که میل به بی نهایت میکند . شرط تا بینهایت پریدن 

بی وزنی بود . بی هیچ بودن . اسیر ابعاد ، قادر به وسیع شدن نیست . یک 

جایی دیگر برای جاذبه ها !! اعتباری قائل نمیشویم . 

بال ها معلم پروازند . از اعتبار جاذبه میتوان گذشت .


                                                                                     .  .  . 


+ نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ساعت 14:38 توسط : دیار یار |


اساس و بنای سفره چه بود ؟ یادت هست ؟ سفره محل اشتراک بود و جاری 

بودن نعمت . حرمت داشت و قانون . قانون ؟ آری . قانون . چه قانونی؟

سفره برتری و بالا و پایین ندارد . کسی بیشتر یا کمتر نیست . کسی را به جای 

نشستنش بالاتر و والاتر نمیگویند . هر کسی در حد وسع خود هر انچه دارد را در 

سفره میگذارد . قانون سفره به اشتراک گذاشتن است . هرکسی هرچه که دارد 

بیاورد . هرکسی هرچه در توان دارد وسط بگذارد . چیزی که در سفره قرار گرفت 

دیگر مالکیت فردی ندارد . کسی صاحب آن نیست . در اختیار جمع است . 

چشم دواندن در پی آن معنایی ندارد . هر کس به قدر وسع و اشتیاق و طلبش 

بهره می برد . 


اگر شروط سفره برقرار باشد ، ضمانت کرده که برکت جاری میکند و خود او 

صاحب سفره است . و سفره را برکت خواهد بخشید و روزی را افزون خواهد کرد . 

حال در هر جمعی و در هر جمع شدنی و با هر مضمونی سفره ای پهن است . 

چه سفره ی طعام و شکم باشد ، چه سفره ی دوستی و عشق ، چه سفره ی 

کمال و معرفت ، چه سفره ی طمع و آز ، چه سفره ی . . .

پس در هر کنار هم نشستنی سفره ایست و در هر به اشتراک گذاشتنی سفره ای 

شاهد بر اشتراک گذاشته ها . 

لیکن دنیای وارونه ، وارونه ساز است . قانون ها را برای ما برعکس تجلی می دهد . 

خوب که دقت کنیم بر سر هر سفره که مینشینیم داشته هایمان را پنهان میکنیم 

و به جمع کردن ها دل میبندیم .

و در کدام جمع ، بدون نظر دوست ، برکتی جاریست ؟ و از شروط جاری شدن 

برکت بر سفره ، رعایت قوانین سفره است . پس چه فریبی میدهد این دنیای 

وارونه . و چه تعبیر های پوچی از اعتبار های واهی ، ما را به اسارت می برد . 

پس سفره محل اشتراک است و هر کس نیز به حد وسع خود از آن بهره ای دارد . 

و وقتی حق در ان نظر کرد یک کلام هزار شود و هرلقمه ای صد چندان . 

پس باید دانست که ما خود برمیگزینیم بر کدام سفره بنشینیم و بر سر هر سفره ای 

بنشینی درون را از طعام جاری در همان سفره پر خواهی کرد . و خود را شریک و 

همراه همنشینان ان سفره خواهی کرد . پس بدان بر سر کدامین سفره نشسته ای 

که خود خواهد گفت بر چه عهدی هستی !


+ نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم مرداد 1392 ساعت 8:50 توسط : دیار یار |


و ما پیوند دهندگانیم . 
تا چه پیوند دهیم .
و در هر عقدی پیوندیست بین چیزی با چیزی . 
لیکن مشاهده کن که چه پیوند میزنیم .
و از دل هر پیوند زایشیست . و آن زایش ، خود بی وقفه زایشی نو در بر دارد .

و گاهی آنچه پیوند داده ایم ، گویی خود به مسیر خود برود ، چنان از ما دور 

میشود که هرچه از پی آن میدویم که دستی بر سر و رویش کشیم ، تنها به 

نفس نفس می افتیم و . . . چیزی دستمان را نمیگیرد. 

پس در همین ابتدا باید به عقدها توجهی بیشتر کرد و به پیوند هایی که 

میدهیم . و اینک سلام . سلام پیوندیست و حال نگاه . نگاه پیوندیست و 

بودن . بودن پیوندیست و در پس هر کدام عقدی و عهدی در حد اجزای عهد 

و عقد !! . و ما چه بد عهد و بد عقد و بد پیمانیم و چه عهد شکن و چه 

بی مبالات . که چه پیوند ها پدید آورده ایم . 

نماز عهدیست و در هر عهدی پیوندی نهفته . و دوستی عهدیست و در هر 

عهدی پیوندی نهفته . 

و وای از آن روز که زمان و مکان به شهادت برخیزند و ما عهد شکنان تاریخ 

باشیم که صحنه ها تکرار پذیرند . چه بسیار عهد ها که بسته شد . و چه 

بسیار عهد ها که شکسته شد . و ما آیا حاضریم ؟ 

حاضر!! چه کلام عجیبی . 
و هر سحر  ، عقدی بود و عهدی . تا چه چیزی را به چه چیزی عقد کرده 

باشیم . تا چه پیوندی بر قرار کرده باشیم .


+ نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ساعت 0:6 توسط : دیار یار |



ما شاهدیم . ما شاهدیم به آنچه در هستی رخ میدهد . و هر کدام از منظری 

به نظاره نشسته ایم . یادت هست ؟ روزی را که باید به شهادت بر خیزی به 

یاد داری ؟ آن روز که از تو بخواهند شهادت دهی . و هر کسی آن چیزی را 

شهادت خواهد داد که مشاهده کرده است و تو چه مشاهده کرده ای که 

شهادت دهی . و آیا شاهد می تواند که آنچه ندیده است بیان کند ؟ اگر شاهد 

شهادت دروغ دهد که مشاهده گری خود را زیر سوال برده . پسشاهد شهادت 

خواهد داد و چیزی نخواهد بود جز آنچه مشاهده کرده . پس آیا میتوان بگوییم 

که شاهد همان چیزیست که مشاهده کرده است ؟ یا کیفیت شاهد با همان 

چیزی تعریف میشود که مشاهده میکند ؟ پس چه را به نظاره نشسته ای 

از منظره های هستی تا بدانی که چه هستی و در چه حالی که حال وصف 

عجیبیست . حال را چگونه دریافتن نیز . لیکن چگونه با حال بودن و چگونه 

از حال گفتن و چگونه حال را شناختن . از حال خود با خبری؟ حالت چطور 

است ؟ و از حال گفتن ها و شنیدن ها . لیکن ما از حال خود بی خبریم . 

چرا که حال خود را به نظاره ننشسته ایم. برای همینست که شهادت 

دهنده ی خوبی از حال خود نیستیم . چرا که روزی خواهند پرسید چه 

آورده ای . و نه اینکه چه بوده ای . و چیزی نخواهیم بود جز آنچه شهادت 

خواهیم داد و آنکه از حال خود بی خبر است چه را در حال خود به نظاره 

نشسته است ؟ پس چه گم کرده حالیم و از حال خود بی خبر . و آنکه از 

حال خود بی خبر است بار خود را چگونه به دوش کشد چه رسد به باری 

از دیگران . و من چه شهادت میدهم . پس شهید همان راهم . و هر کس 

شهدی خواهد نوشید به همان شیرینی و حلاوت که خود ساخته است و 

خود پرداخته است .

در کدامین نقطه به ناظری نشسته ایم . تمرین مشاهده میکنیم . اما دردی 

دوا نشده است . تمرین مشاهده میکنیم اما گرهی نگشوده ایم . تمرین 

مشاهده میکنیم اما . . . 

بر کدامین منظر به مشاهده نشسته ام که از هستی چیزی داشته باشم 

برای شهادت دادن . روزی که بگویند هرکس آن چیزیست که شاهد ان بوده 

من چه هست م؟ نفرت ؟ کینه ؟ دورویی ؟ نفاق ؟ حسرت ؟ حسرت ؟ 

بغض ؟ حسرت ؟

+ نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ساعت 16:44 توسط : دیار یار |

__ میهمانی الهی .

داشته هایت برای خودت . آن را که به اشتراک گذاشته ای بگو . شنیده هایت 

برای خودت . حتی ، حتی دیده هایت هم برای خودت . که چه ؟ به چه کار 

می آید ؟ از دل این شنیده ها و دیده ها چه به بار نشسته است ؟ چه چیز 

جاری میشود .؟ اثر . از اثر بگو . اثر کجاست . و ادمی آمده است که اثری به 

جا بگذارد . با من از اثر بگو . و اثر خود زبان است و بیان . و اثر خود به کلام 

می آید . و دیگر نیاز به هیچ تقلایی نیست .و تو خود ، اثری . و هر انچه تویی 

اثر توست و نه آنچه کلام توست و نه انچه زبان توست . پس تا چه میدانی و 

از کجا و تا چه حد ؟ هستی را چه سود که چشم انتظار یک نگه محبت آمیز 

توست . هستی را چه سود که در انتظار یک بله ی جانانه نشسته است . 


داشته هایت برای خودت . بگو چه به اشتراک گذاشته ای . با من از داشته ها 

نگو . این سفره ایست و بر سر سفره نشستن بنای به اشتراک گذاشتن است . 

و هر کس هر انچه دارد بر سر سفره ی دل میگذارد تا همگان بهره مند شوند 

و ما قانون سفره را سال های سال است که به فراموشی سپرده ایم . سفره 

از داشته ها نمیگوید . سفره از برابری میگوید . سفره از اشتراک میگوید . 

سفره سخنی از بالا و پایین ندارد . سفره قانونی دارد که هرکس هرچه دارد 

را چه کم و چه زیاد بگذارد وسط . و وقتی گذاشت دیگر دل به داده ها نبندد . 

چشمش ندود . لقمه ها را نشمارد . و قانون سفره بلعیدن داشته های هم 

نبود . قانون سفره به اشتراک گذاشتن ها بود . و وعده داد که هرجا چنین 

شود برکت من جاریست . نور می بارد . عشق می بارد . و من میزبان خواهم 

بود . و من جاری خواهم کرد و من به بار خواهم اورد و من به بار خواهم نشاند . 

و قانون سفره قانون برابری بود . یادت هست ؟ و من دچار کدامین تضادم که 

در این سفره ی بی پایان دل بسته ام به داشته ای یا شنیده ای یا تجربه ای 

یا درکی یا ... ؟ و من کجای این سفره ، خود را بالا میبینم که کفران نعمتم 

سر به ثریا میبرد . کجای این سفره نشسته ام که حتی کلامی برای اشتراک 

ندارم ؟ کجا ؟ کجا ؟ و من ؟ تنها من ؟ اسیر این من ها و بودن ها . این من . 

این من ...


لحظه هایی پیش روست که گویی این سفره ی همیشه پهن و این نعمت 

همیشه جاری را به گوش خلق فریاد میزنند . . . شاید در گوش من هم 

فرو رود . دعا کنید . . . 



+ نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1392 ساعت 2:7 توسط : دیار یار |

گویی خیال تو با من همیشگیست . 
امشب ولی برای تو پرپر نمیزنم . 
اینبار محو تو ام . مات بودنت . 
اینبار مات و محو شده کل بودنم . 

من مانده ام ولی نه من از من خبر دهد ، 
نی بودنم ز بودن من می دهد خبر 
تنها تویی که واژه و عطر و تنفسی 
تنها تویی که با تو نه من مانده نه اثر 

گویی نه شعر نه گفتن نه عطر دوست 
نه نه . نه هیچ کدام از کلام ها 
حتی مرا نمانده دلیلی به شعر نو
حتی نمانده حکم وجوب سلام ها 

باید زبان گرفت زبانی که لال نیست 
باید ز نو نوشت به خطی که تازه تر 
باید دوباره گفت تمام نگفته ها 
حالا دوباره از سر خط ، باز هم ز سر 

امشب ولی برای تو پر پر نمیزنم .
امشب نه من منم که بمانم به التهاب 
اینبار مات و محو توام ای نگفتنی 
اینبار غرق آب شدم بعد صد سراب 

. . .

انتهای خرداد 92

+ نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1392 ساعت 22:45 توسط : دیار یار |


در هر اصابتی مصیبتی خفته است . و به ازای هر اصابت ، من مستعد شنیدن و 

دیدن . با هر اصابت به بار می آورم . با هر اصابت باردار میشوم . باردار اثری ناشی 

از آن اصابت ! ما لحظه به لحظه باردار اثریم ! و از اثر است که پی به وجود خود و 

چیستی خود میبریم . ما خود ، به اصابت ها ، بیانگر آن چیزی هستیم که باردار 

آنیم . حال یا به دم مسیحایی نغمه میسراید یا از غم و اندوه و درد بساط نفرت و 

ریا و دورویی می افکند . لیکن ما در دل این بستر ، هر لحظه مستعد اثریم . پس 

هر لحظه بارداریم . پس هر لحظه گویی در بستری خفته ایم . لیکن گاهی معشوقه 

به سامان شد تا باد چنین بادا . گاهی هم ... 


با هر اصابتی دل میلرزد . با هر اصابتی جان در انتظار پاسخی در خور است .

 

ما باردار کدامین تنیم ؟! ما باردار کدامین معناییم ؟! ما باردار کدامین درکیم تا بار 

بر زمین بگذاریم و وضع حمل کنیم ؟! و چه زود میرسد لحظه ی رویارویی . 


و یادت باشد انس عجیبیست بین ولد و والد !!! عشقی عجیب جاری خواهد شد 

بین آنچه به بار نشانده ای و تو !!! چه از دل عشق باشد چه نفرت ! 

قانون باروری میگوید تو والد اویی و مسئول باروری او !!! پس در انتخاب دقت کن . 

پس بدان بارور چه خواهی شد . نباشد که جایی رسد که از ترس از ولد خود بگریزی 

که روزی خواهد رسید که پدر از پسر و پسر از پدر خود خواهد گریخت .

و ما باردار اثریم . باردار هرچه که باشیم روزی نمایان خواهد شد و سر بر خواهد آورد ... 

و الفتی عجیب خواهد بود بین ما و آنچه به بار آورده ایم ... و همو زبان خواهد گشود و

سخن خواهد گفت !!!! و نه فقط عیسی بود که به دفاع از مریم به سخن در آمده خود 

را بیان ساخت که دجال هم بر زمین بنهی او به جای تو سخن میگوید !!! 

آنچه به بار آورده ای معرف توست و هم کلام تو و هم نشین تو و هم ایین تو و آنچه 

تو عرضه کرده ای به جهان خلقت . . .


نیمه خرداد 92


+ نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم خرداد 1392 ساعت 9:31 توسط : دیار یار |

مطالب قديمي‌تر
CopyRight © 2009 All Rights reserved